تبليغاتX
دایره مینا
زین دایره مینا خونین جگرم می ده / تا حل کنم این مشکل در ساغر مینایی


مهمان ويژه حوزه هنري مشهد بود در پاتوق شعري كه هر هفته روزهاي يكشنبه برگزار مي شود.
ساعتي زودتر از زمان برگزاري جلسه در اتاقي از ساختمان حوزه هنري نشستيم تا گفت وگويي داشته باشيم. پيش از گفت و گو، آقاي محمودي چنان كه عادت ايشان است و حافظه اش هم او را به خوبي ياري مي كند نقبي به گذشته زد و به ياد آورد نام ها و جاهايي را كه در خراسان مي شناخت و از اين طريق خراسان فرهنگي را مرور كرد و خاطراتي كه در خاطر داشت، باز گفت.
گرچه براي يك گفت وگو در حوزه شعر آماده شده بودم ولي ناخواسته از همين رهگذر وارد بحث شدم. دريغم آمد اين موضوع دنبال نشود.
با سهيل محمودي كه سال هاست با مجموعه اي از شاعران كشور به ويژه خراسان آشناست از همين زاويه وارد بحث شدم. به هرحال شعر و ادب خراسان از قابل اعتناترين حوزه هاي شعري كشور است و چه بهتر كه با مروري به گذشته آن هم با سهيل محمودي اين تاريخ را مرور كنم. محمودي ابتدا از منظري كلي به ماجرا نگاه كرد و گفت: به عنوان كسي كه با حوزه فرهنگ سر و كار دارد، يادآوري نكته مهمي را ضروري مي بينم و آن نكته اين است كه خراسان هيچ گاه چراغش در حوزه فرهنگ خاموش نشده است. به عنوان نمونه قزوين را مثال مي زنم كه در اوايل صفويه جايگاه ويژه اي داشت ولي وقتي پايتخت از اين شهر به اصفهان منتقل شد، چراغ فرهنگ در اين ديار يا خاموش شد و يا دست كم مي توانيم بگوييم كم سو شد و يا مثلا در حوزه ديلمان و گيلان با فروپاشي يك سلسله، ديگر فتيله چراغ فرهنگ در اين سرزمين پايين كشيده مي شود. در حالي كه جايي مثل خراسان اين گونه نيست. يعني اگر، مركز سياسي ايران شيراز، اصفهان و يا هر جاي ديگري بوده است، باز هم خراسان مركزيت فرهنگي داشته است و اين خيلي مسئله مهمي است.



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 10:19  توسط علیرضا حیدری  | 

۱-من در جایی این را نگفتم؛ آمریكا كه بودم كراوات می‌زدم و وقتی هم محضر امام (ره) بودم، كراوات داشتم. اتفاقا وقتی امام (ره) را از قم به تهران آوردند به خانم گفتم كراوات من‌را بیاور تا كسی فكر نكند تا قبل از اینكه با ایشان بودم، كراوات می‌زدم حالا دیگر نمی‌زنم، مخصوصا پیراهن را عوض كردم، كراوات زدم و عكس‌هایم با ایشان همه‌اش با كراوات است و ایشان هم یك بار به من نگفت كراوات نزن.

۲-من در اتاق بیمارستان دوربین مداربسته گذاشتم، در آن ایام تمام مراحل را فیلم و عكس گرفتم. این ابتكار من بود و هیچ كسی در دنیا این كار را نكرده بود. همه فیلم‌ها را داریم. امام اجازه نمی‌داد كسی در زمان نمازشان فیلم و عكس بگیرد ولی یك دوربین سری گذاشتم كه در همه حالات فیلم می‌گرفت و الان از تلویزیون پخش می‌شود. همه می‌پرسیدند چرا، من می‌گفتم از جهت تاریخی لازم است و بعدا هم معلوم شد كه فكرم درست بوده است.
(به نقل از ایسنا)

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 10:41  توسط علیرضا حیدری  | 


تا


بنياد فردوسي به موزه لوور از چاپ بروشورهايي كه در آن ها از نام جعلي خليج عربي استفاده شده بود، اعتراض كرد. دكتر محمدحسين توسي  وند، بنيانگذار بنياد فردوسي با اعلام اين خبر به خراسان افزود: پس از اطلاع از اين موضوع اعتراض خود را رسما به موزه لوور كه در ازاي دريافت مبالغي هنگفت اقدام به تغيير نام خليج فارس كرده بود، اعلام كرديم كه خوشبختانه مسئولان اين موزه بروشورهاي خود را اصلاح كردند. وي همچنين از تهيه نامه اعتراض آميز به گوگل خبر داد و افزود: با ارائه مدارك و اسناد به اين سايت، جعلي بودن نام خليج عربي را گوشزد كرديم و يادآور شده ايم كه اگر اصلاح نشود از اين سايت به دادگاه بين المللي لاهه شكايت خواهيم كرد. مدير بنياد فردوسي همچنين به نشست هم انديشي پيشنهاد سال جهاني فردوسي اشاره كرد و گفت: در اين نشست كه با همكاري بنياد نيشابور، جمعي از فردوسي شناسان و نمايندگاني از اكو، ميراث فرهنگي و دفتر يونسكو درتهران برگزار شد، نسبت به سال جهاني فردوسي پيشنهادهايي مطرح شد. وي خاطرنشان كرد كه اگرچه تاكيد داشتيم سال ٢٠٠٩ كه برابر با ١٣٨٨ يعني هزارمين سال تدوين شاهنامه است سال جهاني فردوسي تعيين شوداما مسئولان يونسكو در تهران معتقد بودند تا شروع سال ٢٠٠٩ زمان مناسبي براي اين پيشنهاد وجود ندارد و ارائه پيشنهاد و ثبت سال به نام مفاخر زمان طولاني تري را مي طلبد، به همين دليل تا حد امكان سعي مي كنيم همين سال ٢٠٠٩ و اگر امكان نداشت سال ٢٠١٠ يا ٢٠١١ به عنوان سال جهاني فردوسي به يونسكو پيشنهاد شود.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 13:7  توسط علیرضا حیدری  | 




 
امسال علاوه بر برگزاري همايش علمي فردوسي در دانشگاه مشهد، همايش مردمي گرامي داشت سراينده شاهنامه نيز شامگاه بيست و ششم در ميدان فردوسي مشهد برگزار شد. در اين همايش ابتدا جمع زيادي از كودكان نقاشي هايي با موضوع شاهنامه را رنگ آميزي كردند.
به گفته مظفري مدير هنري شهرداري مشهد اين نقاشي ها كه ١٦٠ متر طول داشت و توسط كودكان رنگ آميزي شد، چند داستان شاهنامه را براي كودكان يادآوري مي كرد.
در ادامه اين مراسم كه با حضور شهردار مشهد، جمعي از مسئولان و شور و شوق مردم و به ويژه كودكان همراه بود، علاوه بر نقالي و اجراي موسيقي هاي حماسي توسط گروه موزيك لشكر ٧٧ ثامن الائمه(ع)، بخش هايي از نمايش « بازي نامه باستان» به كارگرداني رضا صابري به روي صحنه رفت.
در اين نمايش كه از مرگ دقيقي توسي شروع شد با داستان رستم و سهراب ادامه و با مرگ فردوسي پايان يافت. در پايان اين همايش كه گام مهمي براي دخالت دادن عموم مردم در برنامه هاي گرامي داشت ياد روز فردوسي در مشهد بود، يك هزار و صد شاخه گل به نشانه يك هزار و صدمين سال تولد فردوسي نثار تنديس اين شاعر بزرگ در ميدان فردوسي مشهد شد
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 9:56  توسط علیرضا حیدری  | 




؛در روزگاري كه مفاخر اين سرزمين در تيررس راهزنان فرهنگي قرار دارد، يادروز يكي از ايراني ترين آن ها يعني خيام نيشابوري را گرامي مي داريم چرا كه نام ايران با نام او در جهان پرآوازه و بشكوه شده است. امروز فرصتي است تا نام او طنين انداز شود و ياد او در خاطره اين ملت بزرگ زنده. خيام گرچه به شاعري و رباعي سرايي شهرتي تمام يافته است اما نبايد نام آوري او را در عرصه هاي علمي چون، جبر، رياضي، نجوم، فلسفه و... ناديده انگاشت. شاعري او اگرچه مهم و قابل اهميت است اما حتي او در روزگار خود به شاعري شهرت نداشت و او را بيشتر به عنوان يك رياضي دان، منجم و فيلسوف مي شناختند. مي گويند پس از حدود يكصد سال كه نجم الدين رازي و برخي ديگر از حكماي آن روزگار تعدادي رباعي به خيام نسبت دادند، وجه شاعري او نيز برجسته شد. به هر روي مهم اين است كه در زماني كه غرب در جاهليت قرون وسطي غرق بود اين نوردانش خيام بود كه تابنده شد و خيام به عنوان يك رياضي دان، نام و آوازه اي برآورد. در اين ميان از نقش او در سال شمار خورشيدي كه از دقيق ترين سال شمارهاي دنياست هم نمي توان گذشت. شهرت وي در حكمت هم به عنوان تالي بوعلي سينا و مثلث خيام خود گوياي ارزش علمي اين بزرگ مرد است. جالب است بدانيم كه بعد از نظامي عروضي، ابوالحسن علي بن زيد بيهقي صاحب «تتمه صوان الحكمه» كه خود خيام را در ايام جواني ملاقات كرده است، شرحي مفصل درباره خيام دارد. در بخشي از اين كلام خود مي گويد: «الدستور الفيلسوف حجة الحق الخيام در نيشابور ولادت يافته و نياكان او هم از آن شهر بوده اند و او خود تالي ابوعلي در اجزاء علوم حكمت بود. جز آن كه خويي تند داشت. ذكاوت او چندان بود كه در اصفهان هفت بار كتابي را خواند و حفظ كرد و چون به نيشابور بازگشت آن را املاء نموده و بعد از آن كه املاء او را بانسخه اصل مقابله كردند بين آن ها تفاوت بسيار نديدند...» با اين همه از خيام شاعر هم نمي توان گذشت. شايد شهرت او در جهان بيش از همه به دليل شاعري او باشد و نخستين كسي كه سهم بزرگي در اين معرفي داشت، فيتز جرالد بود كه در سال ١٨٥٩ ترجمه رباعي هاي خيام را به انگليسي انجام داد. اين شهرت باعث شد كساني مثل قاضي نذرالاسلام شاعر بنگالي و برخي شاعران عرب از شعر او الهام بگيرند. البته چهره خيام در كشورهاي عربي دلايل ديگري نيز دارد. چرا كه تسلط او بر زبان عربي و مناظره هايي كه با هم عصران خود داشت، راه را براي اين معرفي فراهم كرده است. شايد به دليل همين حدس و گمان ها درباره شعر خيام و تعداد رباعي هاي اوست كه مي بينيم اشعار منسوب به او نيز بسيار ديده مي شود. به طوري كه مثلا فيتز جرالد ٧٥ رباعي را ترجمه كرده است اما ترجمه هاي ادوارد هنري وينفيلد به ٥٠٠ رباعي مي رسد و در يكي از آخرين اين ترجمه ها كه توسط پيتر ايوري انجام شده است ٢٣٥ رباعي ديده مي شود. پروفسور آرتور كريستن سن هم از ميان ١٢١٣ رباعي كه در كتابخانه هاي بريتانيا به خيام منسوب شده است، ١٢١ رباعي را متعلق به خيام مي داند. به هر روي نمي توان از شاعري او چشم پوشيد و خيام شاعر را در كنار خيام دانشمند نديد. اما جالب تر از همه شهرت خيام در روسيه است تا جايي كه پوتين، رئيس جمهور سابق اين كشور خود را از دوستداران خيام مي داند و مي گويد در اوقات خلوت با خيام روزگار مي گذرانم. او در مصاحبه اش با تلويزيون در زمان سفرش به ايران بر اين نكته تاكيد كرد و خيام را شاعر بزرگي برشمرد. پوتين در يك نشست مطبوعاتي آشنايي اش را با خيام اين گونه گفته است: «اخيرا همسرم يك كتاب بسيار خوب از رباعيات خيام را به من هديه داد. در آن كتاب مطالب بسيار جالبي هست كه مي تواند براي خواننده كمك خوبي باشد. از اين رو من به شما توصيه مي كنم كه اين كتاب را حتما بخوانيد.» پس از اين مصاحبه بود كه رباعيات خيام از پرفروش ترين كتاب ها در روسيه شد، حتي ماري كنسالس، از استادان دانشگاه دولتي مسكو گفته بود: «اين رباعيات به تمامي زبان هاي دنيا به آساني ترجمه مي شود. زيرا اشعار آسان و سبك آن در ذهن انسان به آساني مي نشيند.» به همين دليل مي گويند خيام به اندازه پوشكين در روسيه شهرت دارد. مجدالدين كيواني، مترجم كتاب «صهباي خرد» كه در شرح احوال و آثار خيام است ماجراي شهرت خيام و ترجمه فيتز جرالد را اينگونه با ايسنا مطرح مي كند.ماجراي خيام، در غرب از زماني شروع مي شود كه فيتز جرالد يك مقدار از رباعي هاي خيام را به انگليسي ترجمه مي كند. البته قبل از آن، سابقه معرفي خيام در غرب به سال ١٧٧٠ ميلادي برمي گردد.ماجرا از اين قرار است كه سفير بريتانيا در ايران، مقداري كتاب را با خود از ايران به انگلستان مي برد و جزو اين نسخه هاي خطي كه به انگلستان مي برد و به دانشگاه آكسفورد اهدا مي كند، يك نسخه از رباعيات خيام بوده است كه اين نسخه به دست استادي از دانشگاه آكسفورد مي رسد كه رباعياتي را از خيام ترجمه مي كند و اين كتاب را براي دوستش فيتز جرالد مي فرستد.كيواني سپس يادآور شد: در ادامه، اين جرالد است كه با ترجمه خيام، سبب شهرت او در غرب مي شود كه اين به نيمه دوم قرن نوزدهم برمي گردد. مترجمي مانند جرالد از دنياي متفاوتي نسبت به دنياي خيام بوده است؛ خيامي كه براي هشت تا ١٠ قرن پس از جرالد بوده است؛ از اين رو پيداست جرالد تحت تاثير آراي فلسفي و ديدگاه هاي فلسفي خودو فرهنگش، آثار خيام را ترجمه كرده و از سويي، اختلاف دو زبان و نيز دو فرهنگ سبب تفاوت هايي در ترجمه شده است؛ لذا به نظر مي رسد جرالد تحت تاثير تفكرات فرنگي خودش و مقداري هم اقتضاي زمان، آن جور كه مي خواهد، مي بيند و از همين جهت به آن بخش از شعر خيام توجه مي كند كه خيام در آن ها نسبت به دنيا بي تفاوت است؛ از همين رو جامعه انگليسي آن زمان و به دنبالش اروپايي ها به جنبه هاي خوش باشي نگاه خيام اعتنا مي كنند.مرتضي كاخي هم در گفت وگو با ايسنا به نكته نغزي اشاره مي كند: خيام در نظر من، يك گنج بزرگ تاريخي و از پديده هاي انديشه و هنر ايراني است؛ بنابراين هميشه نكته هايي درباره اين افراد كه ابعادي متفاوت و انديشه اي بزرگ دارند، هست و من چنان چه نكته هايي را كه مغفول مانده، مي دانستم، آن ها را مي نوشتم. در عين حال، معتقدم اين نكته ها كشف و جاهاي تاريك زندگي وانديشه خيام، بي شك روشن خواهد شد. آيندگان بخش هاي ناپيداي خيام را پيدا مي كنند.
او با بيان اين مطلب كه درباره خيام كم و بيش بسيار نوشته اند، اظهار كرد: هركس در قلمرو فرهنگ ايراني و جغرافياي زبان فارسي به سمت درياي شعر رفته است، چنان چه رباعي خوبي سروده، غالبا يا شكل رباعي خيامي داشته و يا اين كه شاعر رباعي اش را به نام خيام ثبت كرده و از همين روست كه هيچ كس از تعداد دقيق رباعيات خيام خبر ندارد.كاخي با اشاره به اين كه نكته هاي مطرح شده درباره خيام چيزي نيست كه تازگي داشته باشد، يادآور شد:  اين ها مسائلي نيست كه به تازگي در اروپا و آمريكا مد شده باشد؛ بلكه چند قرن پيش، اديبان برجسته انگليسي و اروپايي به ياد خيام بوده و به دنبال شعر او رفته اند و بهترين ترجمه اي را كه درباره شعر كسي امكان داشته پديد بياورند، آورده اند.او در ادامه خاطرنشان كرد: جرالد به اين دليل موفق شد ترجمه ماندگاري از شعر خيام به دست دهد كه به شيوه ترجمه هاي اكنون كار نكرد و به دنبال سبك و سياق ترجمه هايي كه از شعر مولانا در آمريكا مي شود، نرفت؛ بلكه ابتدا رفت شعر خيام را درك كرد و سپس زبان مناسب را براي اين شعر دريافت و سعي كرد از نو، شعري در آن فضا خلق كند و اين طور خيام را از زبان فارسي به انگلستان برد؛ مانند همان كاري كه احمد شاملو درباره شعر لوركا كرد. شاملو زياد زبان نمي دانست و خيلي ها بودند كه از او بهتر زبان مي دانستند؛ اما چون اهل ذوق بود و درايت شاعرانه برجسته اي داشت، از اين ترجمه ها چيزي خلق كرد كه از شعر اصلي لوركا به هيچ وجه كم تر نيست.


+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 9:55  توسط علیرضا حیدری  | 



  ٧ پرده به بهانه روز ملي فردوسي
پرده اول
اين از اقبال بلند تقويم شمسي است كه روزهايي از سال را با نام هايي شكوهمند به شب مي رساند تا شايد به مدد همين نام ها، جاودانه بماند و سربلند. نام هايي چون فردوسي، حافظ، سعدي، عطار، خيام، مولانا، ابن سينا، رازي، ملاصدرا، شيخ بهايي و حتي عنوان پرهيمنه اي چون خليج فارس، و امروز يعني بيست و پنجم ارديبهشت نامي پرافتخار بر صفحه تقويم نشسته است. نامي كه بر تارك شعر و ادب ايران مي درخشد و ايران و ايرانيان همواره بدان مي بالند.
پس امروز به احترام مي ايستيم، كلاه از سر برمي داريم و «رنج سي ساله» آن بزرگ مرد تابراني را قدر مي نهيم.
او را به پي افكندن كاخي بلند از نظم كه در گذر روزگاران ز هيچ باد و باراني گزند نمي يابد، مي ستاييم و با احترام نامش را بر زبان مي رانيم كه هماره ايدون باد.

پرده دوم
چند صباحي است نيم شبي و حتي نيم روزي، راهزني آسيمه سر از دور مي پايدمان. غفلت مان را رصد مي كند و به ناگه چنگي بر مي زند و متاعي از سفره فرهنگ و تاريخ اين سرزمين برمي دارد و دزدانه مي گريزد. مي رود تا سفره خالي خويش را بيارايد و مس وجودش را به كيمياي مفاخر ما طلا كند. او خوب مي شناسدمان و خوب مي داند كه اين خاك گهرخيز است و كيمياپرور. او مي داند به كدامين كاروان بزند كه دست خالي برنگردد و اين چنين است كه در اين سال ها نام هاي بزرگي چون مولانا، رودكي، نظامي، صائب، خاقاني، ابن سينا و مفاخري از اين شمار فخر ديگران مي شوند و براي سند زدن شان حتي يك دليل را كافي مي دانند. خيابان هايشان را به نام آن ها زينت مي دهند، تنديس هايشان را مي سازند و در جاي جاي شهرها نصب مي كنند.
به نامشان فيلم توليد مي كنند، نمايش روي صحنه مي برند، كنسرت اجرا مي كنند، ترانه مي سازند، مد لباس طراحي مي كنند و در عرصه سياست و اقتصاد و فرهنگ جهاني، سرمايه گذاري مي كنند تا هويتي بتراشند. هويتي هر چند مصنوعي و ما كه سرشار از «آثار و مفاخر حقيقي» هستيم، آرام و سر به زير نشسته ايم تا راهزنان گستاخي كنند، با فيلم «فتنه» هويت ديني مان را نشانه روند و با فيلم «٣٠٠» بر هويت ايراني مان بتازند و در اين ميان «فردوسي» ايراني ترين شاعر ما كه هويت ايراني و اسلامي ما را در يك پيكره با شكوه به نام هويت ملي آراست تا در هميشه تاريخ جاودانه بماند. او همان سان كه گويد:« چو ايران نباشد تن من مباد» مي سرايد كه «اگر چشم داري به ديگر سراي/ به نزد نبي و علي گير جاي»
و امروز در پيشگاه اين مرد مي ايستيم تا بگوييم تو را آ ن چنان مي پاييم تا مبادا رهزن ديگري از راه برسد و اين گوهر درخشان ادب ايران را هم از كفمان بربايد.
پرده سوم
در آ ستانه روز فردوسي يعني درست يك هفته پيش از اين، وسوسه شدم تا سري به شهر توس و آرامگاه اين شاعر بزنم. جالب است كه در سه راهي فردوسي هيچ نشان و نمادي از اين شاعر و شاهنامه او نمي يابي، مي گفتند چند سال پيش قرار بود در اين سه راهي يا مجسمه او را نصب كنند و يا بنايي نمادين بسازند تا رهگذران بدانند اين سوي جاده به يك شهري مي رسد كه صدها تن از مفاخر فرهنگي و ادبي از آن برخاسته است و آرامگاه فردوسي مثل نگيني در ميانه آن مي درخشد.
افسوس كه جاده فردوسي را بدون هيچ نشان و نماد و علامتي آغاز مي كنيم. البته اگر نخواهيم از دايره انصاف دور شويم، بايد همت مسئولان در آماده سازي جاده فردوسي را كه بهتر است بگوييم بزرگراه فردوسي ناديده نگيريم. امسال ميهمانان راهي هموار را تا آرامگاه طي مي كنند. وقتي جاده يا بزرگراه فردوسي به پايان مي رسد، تابلوهايي آدمي را به خود مي خواند تابلوها از كشف رود اسطوره اي، شهر تابران و شهرپاژ خبر مي دهد، البته شما فقط كالي را مي بينيد كه روزي كشف رود بوده است! و آنچه پس از اين چشم ها را متوجه خود مي كند بناي سترگ و زيباي هارونيه است. در دو سوي اين بلوار ديواري تا انتهاي آ رامگاه كشيده شده است.
بلواري كه كمترين تلاشي براي زيباسازي آن صورت نگرفته است. به باغ راه كه وارد مي شوي در جزيره مياني با چمن هايي زرد و رنگ و رو رفته رو به رو مي شوي و آن گاه بيشتر افسوس مي خوريم كه مي بينيم نه تنها از رنگ آميزي جدول هاي اين بلوار دريغ شده كه در دو سوي باغ راه هم جدولي نصب نشده است. اين وضعيت تا ابتداي ورودي آ رامگاه، ادامه مي يابد.
در ميدان ورودي آرامگاه، دست فروش ها هر يك كار خويش پي گرفته اند، مردي دو تار در دست نغمه هاي آشناي خراسان را مي نوازد و آن ديگري اسب هايش را براي درشكه تيمار مي كند. اين پرسش در ذهن مي آيد كه آيا در اين سال ها نمي شد بازاري سنتي با يك معماري ايراني در گوشه اين ميدان مي ساختند تا اين گاري هاي رنگارنگ و دست فروش ها در يك فضاي هنري و ايراني مشغول به كار شوند.
گمان نمي كنم دست كم اين موضوع صدمه اي به تپه هاي تاريخي منطقه بزند! آنچه بيش از اين ها آدمي را مي آزارد، دكل ناموزون و گستاخي است كه بر فراز بناي باشكوه آرامگاه قد برافراشته است و خودنمايي مي كند و ظاهرا هنوز وزارت نيرو زيربار نرفته است.
فضاي درون باغ آ رامگاه البته قابل تحمل تر است و زيباتر از همه گروه هاي دانش آموزي است كه آمده اند تا به مقام فردوسي بزرگ اداي احترام كنند و اين خود غنيمتي بزرگ است كه مي بينيم در اين فصل سال آموزش و پرورش فردوسي را از غربت درمي آورد. راهنماي داخل آرامگاه هم مي گفت: از بس از صبح حرف زده ام باتري بلندگويم تمام شده است.

پرده چهارم
چند روز پيش مدير سازمان ميراث فرهنگي خراسان رضوي يك نشست مطبوعاتي داشت. در آن نشست از او درباره وضعيت نامناسب فضاي بيروني آرامگاه پرسيدم و اين كه چرا دستي مهربانانه و دلسوزانه از آستيني بيرون نمي آيد تا سر و ساماني به آنجا بدهد. مكرمي فر نكته ظريف اما عجيبي گفت. به گفته او از كشف رود به بعد در حوزه خدماتي شهرداري نيست. آن طرف ماجرا هم بخشداري است كه توان چنداني در بهبود اوضاع ندارد و خود سازمان ميراث فرهنگي هم به دليل گستردگي منطقه از رسيدگي كامل عاجز است. حال پيدا كنيد پرتقال فروش را. بي گمان اگر خود فردوسي مي بود در رنج نامه اي ديگر اين حال و روز خود را هم توصيف مي كرد كه در اين ميانه كسي و نهادي نيست تا او را دريابد. به راستي مگر شهرداري خود را در برابر فردوسي مسئول نمي داند.
گمان من اين است همان طور كه امسال اين نهاد در تدارك برنامه هاي خوبي براي پاسداشت او برآمد، نه از سر لطف كه وظيفه خود مي داند چاره اي بينديشد تا حريم فردوسي و آرامگاه او يكي از زيباترين مناطق گردشگري اين شهر و بلكه كشور شود.
پرده پنجم
در اولين دور سفر رياست محترم جمهوري يادداشتي نوشتم با عنوان «آقاي رئيس جمهور اي كاش!» در آن يادداشت از ايشان گلايه كردم كه چرا ايشان سري به فردوسي و شهر توس نزد تا حالي از اين فرزانه مرد ايراني بپرسد. در آنجا نوشتم و پيشنهاد كردم كه بياييد شما مبتكر احداث يك شهرك فرهنگي و ادبي در توس باشيد همچنان كه «وايمار» در آلمان به اعتبار گوته يكي از شهرك هاي فرهنگي اروپا شده است و امروز دوباره بر اين پيشنهاد پاي مي فشارم. آن روز نوشتم كه خوب است در كنار همه فعاليت هاي سياسي و اقتصادي گاهي هم به سراغ مفاخرمان برويم البته چنان كه مسئولان براساس آمار مي گويند طرح هايي به تصويب رسيده است كه مي تواند چشم انداز روشني از اين منطقه را نشان دهد اما بايد بپذيريم كه اگر قرار است نگذاريم بزرگان اين سرزمين را كمان داراني كه در كمين نشسته اند از ما بستانند، بايد همه همت كنيم. دولتمردان از يك سو و دوستداران و نخبگان جامعه از سويي ديگر، بايد سرمايه گذاري كنيم تا اين نشانه هاي هويت ديني و ملي ما در روزگاري كه از بحران هويت سخن مي گوييم به دادمان برسند و جوانان ما را به خودباوري بياگاهانند.

پرده ششم
ثبت روز ملي و بزرگداشت مفاخر صرفا به تجليلي ساده و به ويژه چند نشست علمي و تخصصي خلاصه نمي شود. بدون ترديد هدف از اين نام گذاري ها پاسداشت بزرگي دانشمندان و شاعراني است كه هر كدام آن ها مي توانند سهمي از هويت ايراني- اسلامي رابه ما بنمايانند و اين مهم زماني معنا و مفهوم پيدا مي كند كه در روز بزرگداشت مفاخر، شهر و ديار ما رنگ و بوي ديگري داشته باشد.
مردم كوچه و بازار بوي ديگري به مشامشان برسد، شهرها آذين بندي شود، تلويزيون و راديو و مطبوعات آن روز سنگ تمام بگذارند و مسئولان نيز در اين جشن ها سهيم شوند. به ياد دارم در اخباري كه براي جشن هاي همينگوي در آمريكا يا پوشكين در روسيه روي تلكس ها مي آمد نشان مي داد مسئولان تصميم گرفته بودند خدمات عمومي در آن روز رايگان عرضه شود، بليت هاي هواپيماها به صورت نيمه بها فروخته مي شد و شهرها به طرز زيبا و باشكوهي آذين بندي مي شد به راستي آيا عظمت فردوسي و حافظ و خيام و سعدي و عطار با همينگوي و پوشكين برابري مي كند؟ پس چرا در ياد روز مفاخر صدا و سيما در يك حركت گسترده و جدي آن روز را جشن نمي گيرد؟ چرا از تريبون هاي رسمي كشور يادي از اين بزرگان نمي شود در حالي كه به تناسب ممكن است از روز آبخيزداري يا بسته بندي و يا بهره وري ياد كنند اما نامي از سعدي و حافظ و فردوسي و خيام و عطار بر زبان نمي رانند!

پرده هفتم
بياييد همين امروز سري به فروشگاه هاي رسانه هاي تصويري بزنيد و بپرسيد آيا فيلم، بازي و يا نرم افزاري از داستان هاي شاهنامه و اسطوره هاي ايراني دارند؟ از فرزندانمان بپرسيم آيا رستم، سهراب، سياوش و آرش را بيشتر مي شناسند يا بتمن، راكي، سوپرمن، زورو و مرد آهني را كه در يك تهاجم فرهنگي به ما رسيده است امروز پاي تلويزيون بنشينيم ببينيم آيا يك فيلم سينمايي و يا حتي يك فيلم كوتاه چند دقيقه اي با موضوع شاهنامه و فردوسي پخش مي كند؟ بياييد امروز فقط چند دقيقه با فرزندانمان از فردوسي و داستان هاي او بگوييم تا بدانند جهاني كه ديگران براي ما ساخته اند مصنوعي و پوچ است و جهان داستاني ما سراسر اخلاق، حكمت و انديشه.
جالب است كه بدانيم روز گذشته شبكه هاي سي ان ان، بي بي سي، يورونيوز و العالم در بخش هاي خبري خود با گزارشي زنده از آرامگاه فردوسي و گفت وگو با فردوسي شناسان و مردم به تقدير از اين شاعر ايراني پرداختند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 8:58  توسط علیرضا حیدری  | 

«عبدالعلي دستغيب» مترجم و منتقد ادبي مي‌گويد، اعتراضات و انتقاداتي كه در آن دوره در مورد شعر سپهري ارائه شد، نتيجه تب سياسي حادي بود كه در آن زمان جامعه را فرا گرفته بود.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 10:21  توسط علیرضا حیدری  | 

فروردين و ارديبهشت هر سال با يادروز چهار شاعر بزرگ ايراني عطار، سعدي، فردوسي و خيام زينت يافته است و نخستين آن بيست و پنجم فروردين ماه است كه سكه اش را به نام عطار زده اندكه امروز به همين مناسبت علاوه بر نيشابور، مشهد و برخي شهرها در١٨ كشور نيز مراسم يادبود اين شاعر برگزار مي شود. اين شاعر عارف و شوريده حال نيشابوري كه خود از سرآمدان ادبيات عرفاني ايران است، از زمره نام آورترين مفاخر ايراني است كه از شهرت جهاني نيز برخوردار است. مثنوي هاي او كه سراسر از حكايت ها و قصه هاي نغز و حكيمانه است در كنار غزليات و تذكرة الاوليا، گنجينه ارزشمندي از آثار ادبي را شامل مي شود و به عنوان ميراث معنوي و ادبي ما شناخته مي شود. همزمان با روز ملي عطار گفت وگويي با دكتر محمود فتوحي، استاد دانشگاه داشتيم كه دعوت ما را پذيرفت و در تحريريه خراسان حضور يافت و از شعر و انديشه عطار پرسيديم. از دكتر فتوحي تاكنون آثاري همچون: شوريده اي در غزنه، نقد ادبي در سبك هنري و بلاغت تصوير منتشر شده است كه كتاب اخير چندي پيش در شهر كتاب تهران از سوي صاحب نظران به نقد گذاشته شد. با تشكر از ايشان


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 15:2  توسط علیرضا حیدری  | 

 این یادداشت رادر ۲۹ / ۱/ ۸۵ در روزنامه خراسان نوشتم .درست در آخرین روزی که رئیس جمهور محترم به خراسان رضوی سفر کرده بود همزمان با دومین سفر این یادداشت را مجدد در وبلاگم گذاشتم برای یادآوری .

*****
آقاي رئيس جمهور! درست در همان روزهايي که درمشهد بوديد چند سطري قلمي کردم و درآن پيشنهاد کردم. درکنار همه ديدارهايتان، حالي هم از فردوسي بپرسيد. نمي‌دانم به چه دليلي از چاپ آن پشيمان شدم. البته شايد به خاطر اينکه مي‌دانستم برنامه سفر شما دقيق و بي‌برگشت تنظيم شده و احتمالا" جاي خالي براي يک برنامه ديگر نيست. اما انگيزه‌اي ديگر بنده را واداشت تا هم اشارتي به آن چند سطر داشته باشم وهم شکوه‌اي ديگر بدان بيفزايم. جناب آقاي احمدي نژاد، آنچه ‌«ايران» را بزرگ مي‌دارد،ميراث گرانسنگ وپرشکوه اين سرزمين است که با سفر به گوشه گوشه آن مي‌توان انبوهي از آنچه هويت ايراني و اسلامي ما را شکل مي‌دهد، يافت و ديد. در آنجا نوشتم که اي کاش سري هم به «‌توس» بزنيد. شهري که هويت ايراني، اسلامي، تاريخي، فرهنگي وادبي را يکجا دارد. روزگاري گامهاي استوار و مبارک مردي از سلاله پيامبر اکرم (ص) برسينه آن آهنگ ولايت نواخت وروزگاري ديگر بي‌شمار انديشمندان و مفاخري را در خود پرورد که هر يک از سرآمدان دانش و فرهنگ اين بوم و بر شده‌اند و برتارک آن نام حکيم فردوسي مي‌درخشد که نياي من و شماست. شما که بارها گفته‌ايد «ايراني مي‌تواند» کاش سري به توس مي‌زديد تا باور کنيد فردوسي اين ايراني مرد بزرگ ‌«توانست». کاري کرد کارستان، آنگاه که ايران را خطرها نشانه مي‌رفت، هويت ما را بازشناساند. «‌شاهنامه» او نامه شاهان نبود که نامه من و شماست. فردوسي اين تنها شاعر مسلم شيعي در شمار قله‌هاي شعر فارسي، درهمان دوران به صراحت ايراني را توصيه کردکه: « اگر چشم داري به دیگرسراي به نزد نبي ووصي گير جاي» کاش به توس مي‌رفتيد تا حالي از اين مرد بپرسيد و ساعتي پاي شکوه‌هاي او بنشينيد، بي‌گمان به شنيدنش مي‌ارزيد. شما مي‌دانيد حدود 10 سال پيش مقام معظم رهبري سفري به توس داشتند و از احياي اين شهر سخن گفتند. در اين ساليان بارها بودجه‌هايي بيش وکم تخصيص داده شد اما نه آنچنان که شايسته و بايسته اين منطقه است تا جايي که تنها براي يک روز آنهم «يادروز فردوسي» رفتن به اين شهر کمي آزاردهنده است و عجيب اينکه هنوز مردم اين شهر در «‌روز فردوسي» به خيال اينکه وزير و وکيلي بدانجا مي‌آيد، تجمع مي‌کنند واز نبود گاز و بسياري مشکلات خود مي‌گويند. و خلاصه در آن چند سطر نوشته بودم در کنار اين همه شهرک اقتصادي و صنعتي، بياييد شما نخستين فرهنگ شهر ايراني را در اين منطقه بسازيد، مگر توس کمتر از «‌وايمار» آلمان است که به اعتبار گوته «‌فرهنگ شهر» اروپا شده است. و اما سخن ديگر من که انگيزه اين يادداشت را فراهم کرد، سفر شما به نيشابور بود. شما درروزي به نيشابور پاي گذاشتيد که درتقويم رسمي جمهوري اسلامي ايران که شوراي عالي فرهنگ عمومي کشور که شما رياست آن را برعهده داريد، به نام روز ملي عطار ‌نام گرفته است و جالب‌تر اينکه من از همين رو در گزارشي که صبح آن روز از همايش عطار تهيه کردم، اين جمله را نوشتم که : « نمي‌دانم اما گويا تعمدي بوده است که رئيس جمهور هم در روز ملي عطار به نيشابور بيايد، تا پاسداشتي براي مفاخر ادبي هم باشد». اما وقتي خبرها را شنيدم و سخنراني شما را خواندم، در شگفت ماندم که چرا رئيس جمهورم در روز عطار، در سرزمين عطار، نامي از عطار و خيام بر زبان نياورد. تعداد سفرها و ازدحام برنامه‌ها را البته باور داريم اما اين گناه بر مشاوران شما نابخشودني است. همين امسال براي يکصدمين سال تولد ساموئل بکت، کشورهايي مثل انگلستان، ايرلند، آمريکا، آلمان، فرانسه و ژاپن جشن مي‌گيرند، از اين نمايشنامه‌نويس ايرلندي ياد مي‌کنند و کشوري مثل ترکيه 2007 را به عنوان سال جهاني مولانا از طرف خود به يونسکو پيشنهاد مي‌کند و ما در روز عطار در شهر عطار، نام عطار را از ياد مي‌بريم. عجيب‌تر اينکه وزير محترم فرهنگ و ارشاد اسلامي درمشهد ماند و در آن روز به نيشابور نيامد و حتي پيامي نفرستاد و به قول حافظ شيراز: «ننوشت سلامي و کلامي نفرستاد» در اين ساليان رسم بر اين بوده است که وزير ارشاد و رئيس سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي پيامي صادر مي‌کردند که به هر حال در حد خود غنيمتي بود. آقاي رئيس جمهور، آقاي وزير ارشاد، توانايي در گرو دانايي است: «توانا بود هر که دانا بود» و ايراني زماني «مي‌تواند» که « بداند» و بخشي از اين دانستن، آگاهي داشتن از گذشته خود است. «‌خود»ي که « هويت» مي‌سازد. هويتي که باور مي‌آورد و باوري که هر کاري را «شدني» مي‌کند و من و ما وظيفه داريم اين آگاهي را به جامعه ارزاني داريم و لااقل باکارهاي نمادين حرمت بزرگانمان را پاس داريم. يکي از افتخارات امروز ما همين گذشته پرشکوه است و دانستن آن شرط حرکت به جلو، بياييم درکنار اين همه فعاليتهاي سياسي، اجتماعي و اقتصادي، به پاس احترام به فرهنگ و ادب و ميراث معنوي خويش، کلامي برانيم و قلمي بدوانيم.  

 

 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 9:39  توسط علیرضا حیدری  | 

چاپ اول کتاب "خیام و پوتین" در کشورهای روسی زبان یک هفته پس از انتشار نایاب شد و به زودی به چاپ دوم خواهد رسید.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی رگنوم روسیه، این کتاب که 18 مارس امسال در 112 صفحه و به قلم "تاجیک بوبوجون اکرم اف" از سوی انتشارات "گفتگوی تمدنها" در کازان پایتخت تاتارستان منتشر شد، در کشورهای روسی زبان با فروش چشمگیری روبرو شده است.

این کتاب شامل رباعیات خیام و پیشگفتاری است که علاقه ولادیمیر پوتین رئیس جمهور سابق روسیه به این رباعیات و تاثیر آنها را بر افکار و رفتار وی بازگو می کند.

در مقدمه کتاب، بخشهایی از گفتارهای ولادیمیر پوتین با رسانه های گروهی درج شده که در آنها از عشق و علاقه و احترام خود نسبت به خیام سخن آورده است. او در پاسخ به یک سوال گفته است: "من اوقات فراغتم را با عمر خیام سر می کنم."


+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 17:18  توسط علیرضا حیدری  | 

 عدد 13 نزد اغلب ملل، نحس، شوم و نامبارك شمرده می ‌شود و در طول قرنها سعی شده از استفاده از این عددپرهیزشود.

اما عدد 13 سكه   ای است كه دو رو دارد. به طور مثال در ورق تاروت كارت 13، كارت مرگ است كه درعین حال نشان دهنده تولد دوباره و نو شدن هم هست.

(13) در واقع عدد سیزده یك نوشدن و زایش دوباره را تداعی می کند. می‌دانیم كه سیستم شمارس در برخی از نقاط دنیای باستان دوازده دوازدهی بوده، بنابراین عدد سیزده می تواند مفهوم پایان یك دوره و شروع دوره ی جدید را تداعی كند .

عدد 13 همیشه با سحر و جادو در ارتباط بوده و عددی به شمار می آمده است كه اعتقاد داشتند از قدرت اسرارآمیزی برخوردار است. این عدد نشان معرفت درونی است كه به افرادی كه با آن آشنایی دارند، قدرت می خشد. عدد 13 ممكن است برای كسانی نحس باشد كه از رازهایی كه این عدد آشكار می كند؛ می ترسند ولی برای طرفداران علوم اسرارآمیز (همانطور كه همیشه نیز چنین بوده) عدد مقدسی است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 14:23  توسط علیرضا حیدری  | 

 

 

آفتابی که بدین سوی افق

                             کوچیده است

جامه ای

            بر تن هر خشک و تری

                                          پوشیده است

بی گمان هیچ زبانی هرگز

این همه واژه ندارد.

                        اینک

شاعری حیران

                  در ساحت رنگ و آواز

کانچه در چامه نمی گنجد

                               در جامه

                                            چه سان گنجیده است!

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 16:22  توسط علیرضا حیدری  | 

به نظر من شايد ساده ترين تعريف از هنر، سخن تولستوي باشد كه مي گويد: «هنر، بيان احساس است اين بيان عاطفه در مورد شعر، با زبان و كلمات است، در مورد معماري با ساختار و مصالح، در مورد موسيقي با اصوات و وزن و آهنگ و در مورد پيكرتراشي با سنگ» اين نظر اجمالي تولستوي است. اما بايد گفت كه در تمام هنرها، از ديدگاه فلاسفه هنر و زيبايي شناسي، به برتري بينايي و شنوايي بر هم سخن ها گفته شده، به طور مثال بيدل دهلوي مي گويد:
به زاهد نگفتم، ز درد محبت
كه نشنيده بود، آنچه من ديده بودم

ادامه مطلب را که گفت و گویی با دکتر قره گزلو است بخوانید
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 11:22  توسط علیرضا حیدری  | 

   

 

سال گذشته در همین حوالی بود که تیغ تیز نامهربانی و ناآگاهی برپیکره بنای زیبای میدان ۱۵خرداد مشهد فرودآمد.بهانه اين بودكه این میدان دید حرم را گرفته بود خيلي ها اعتراض كردند كه قطعاخيلي از آنهاااگر  ارادت شان به ساحت ائمه اطهار از تخريب كنندگان بيشتر نباشد كمتر نيست و به ساحت بلند وافتخارآمیز حضرت رضا ارادتمند ترند وهم آنها که می فهمند هویت یک شهر بر روی پایه های تمدنی وفرهنگی آن استوار است فریاد زدند اما صدایشان را کسی نشنید ..به راستی چه شد که بعد از ۲۸ سال تازه بعضی از خواب بیدار شدند و فهمیدند که این میدان هم نماد شاهی است وهم دید حرم را می گیرد! کسی نبود به این افراد بگوید اولا شاه و شاهی پرونده همیشه بسته ای است که دیگر کسی پس از گذشت سه دهه از انقلاب شکوهمنداسلامی حاضر نیست خاطرش را به آن روزگار سیاهی وتباهی بیالاید.دوم اینکه بااین نگاه سطحی باید میدان آزادی تهران وصدها بنای دیگر هم خراب شود .خدارا شکر که این بناها در مشهد نیست وگر نه ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 9:54  توسط علیرضا حیدری  | 

زنده یادحاج قربان از سال ۱۳۴۶ تا ۱۳۶۶ مدت بیست سال به دلایل مذهبی دست به ساز نزد و دوتارش را کنار گذاشت. او در این باره گفته بود: "بعد از سفر حج، یک روز از یک جشن عروسى بر مى‎گشتم. شیخی به من گفت که من و موسیقى من نفرین شده و شیطانى اند."

"از همان روز حدود ۲۰ سال دست به ساز نزدم تا روزی که شیخ دیگری موسیقی مرا موهبتی الهی خواند و تشویق به نواختنم کرد و مرا با سازم آشتی داد."

حاج قربان سال‌های متمادی در جشنواره‌ های مختلف موسیقی در ایران و خارج از کشور شرکت کرد.

او در یکی از دوره‌ های جشنواره موسیقی نواحی کرمان نیز به عنوان داور بخش مسابقه حضور داشت. این نوازنده و خواننده در سال ۱۹۹۱ در جشنواره موسیقی و تئاتر سنتی ایرانی در شهر آوینیون فرانسه شرکت کرد و منتقدان اروپایی به او لقب ” گنج ملی“ دادند. روحش شاد

+ نوشته شده در  جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 14:59  توسط علیرضا حیدری  | 

اين تمبرها شامل چهره هاي علينقي وزيري، ابوالحسن صبا، درويش خان، عارف قزويني، احمد شاملو و رضا براهني است، که در نخستين نمايشگاه موسيقي تهران ارائه شده است.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 14:41  توسط علیرضا حیدری  | 

تابناك-السلام عليک يا ابا عبدالله و علي الارواح التي حلت بفنائک عليک مني سلام الله ابدا ما بقيت و بقي الليل و النهار.حماسه معراج خونين عاشقانه سالار شهيدان، حضرت ابي‌عبدالله امام حسين ـ عليه‌السلام ـ سلاله پاک رسول اکرم خاتم النبيين حضرت محمد مصطفي ـ صلوات‌الله عليه ـ در آثار مولانا در سياق (context) و چهارچوب (framework) توحيد و «سير محبي» به سوي توحيد ربوبي، معني و مفهوم پيدا مي‌کند. حضرت حق ـ جل جلاله ـ رب حسين است و «سلطان عشق خونين»، مربوب حضرت محبوب است


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 15:10  توسط علیرضا حیدری  | 



 
تنديس حكيم ابوالقاسم فردوسي در يكي از ميادين مهم شهر فريديش هافن آلمان نصب مي شود.درگفت وگویی که با دكتر محمدحسين توسي وند، بنيان گذار بنياد فردوسي داشتم  همچنین افزود: اين تنديس با همكاري اين بنياد و سفارت ايران در آلمان ساخته و نصب مي شود.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 9:51  توسط علیرضا حیدری  | 

به گزارش انتخاب آیت الله العظمی سید محمد حسین فضل الله  در گفتگو با الجزیره  گفت: مسأله آغاز ماه مرتبط به نظام هستی است و به دیدن و چیزهای دیگری از این قبیل بستگی ندارد. ما قائل به این هستیم که در این باره باید به علمای فلک مراجعه کرد و نه فقها. زیرا علمای فلک اهل خبره و تخصص هستند و صد در صد تخصص این کار می باشند. از این رو معتقدیم اختلافی که در عید قربان روی داد سبب گردید که ما به خاطر مشکلاتی که در دیدن و غیر آن وجود دارد سه عید داشته باشیم و این برای جامعه اسلامی یک رسوایی است.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 15:34  توسط علیرضا حیدری  | 

 
در حالي كه فيلم ضدايراني «300» با فروش 454 ميليوني، رتبه ششم فيلم‌هاي پرفروش دنيا در سال 2007 را به دست آورد، شب گذشته در حالي پخش سريال ايراني «40 سرباز» به پايان رسيد كه بيشتر مردم ايران، رغبتي به ديدن اين سريال پيدا نكردند. اين در حالي است كه هاليوود، پروژه سينمايي «شاهزاده ايران» را در دستور كار خود دارد.


 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 12:2  توسط علیرضا حیدری  |